دلم برای کسی تنگ است . . . کسی که افتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ دلم می اورد . . . دلم برای کسی تنگ است . . . کسی که همچون کودکی معصوم دلش برای دلم می سوخت . . . دلم برای کسی تنگ است. . . برای کسی که بی من مانده کسی که دیگر با من نیست . . .
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط سارا
|

تو اینجا نیستی ! و من تنهای تنها با سکوتی سخت درگیرم ! و می دانم اگر دیگر نیایی در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید " می میرم " امید باز گشت تو مرا زنده نگه می دارد و اری ....... تو می ایی ! " تو ....ای تنها بهانه من " و می دانم که دوباره شاخه های خشک احساسم جوانه می زند ! و من بار دیگر لبریز از عشق با تو بودن تمام لحظه های تلخ پاییزی ام ..... تمام لحظه های بی تو بودن را....... و تمام خاطرات سرد و بی روح نبودنت را...... با تمام دلتنگی هایم...... به دست باد می سپارم ! بیا.....و با امدنت بگیر از من این همه دلتنگی را ! دلنوشته های یک دختر تنها ــــــــ سارا
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط سارا
|

امشب همسفر اشکم
و حرفی نیست
جز کوله بار اذوقه ای که اشکها
دوستش دارند ! امشب دیگر از تلخی نبودنت
و از خاطره های به یاد ماندنی ات و
غروب های بارانی حرفی نیست....... اری
امشب امده ام تا رفیق اشکهایم
باشم
ای اشکهای همیشه بی صدا
چرا امشب باران شده اید ؟ من که هنوز قصه هزار و یک شب
را نگفته ام !!!! امشب
کبوتر دلم هوای .....امامزاده دارند ! نمی دانم........ اشکها همیشه خوبند اما امشب گویا روزه سکوت
دارند !
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط سارا
|
