تا چند صباحی دیگر شاید پایان راه زندگی ام باشد یا اغاز زندگی دیگری ! مبتلایی هستم ..... که پایانم مرگ است تاریخ مرگم را می دانم .... و منتظر ان می مانم تا فرا رسد امیدی ندارم ..مگر خداوند که دوای دردم را دهد... وصیتی می نویسم برای همگان بخوانید وصیتم را در دفتر عشقم ... همیشه به چشمان خود بیاموز که نگاه به کسی نیندازد اگر نگاه انداخت .....عاشق نشود و اگر عاشق شد .... وابسته نشود اگر پا به راه عاشقی گذاشتی با صداقت عشقت را ابراز کن تنها عاشق یک دل باش لازم نیست مجنون باشی ..... تنها خودت باش ! همین و بس ! عشق را برای قلبش بخواهید.... و با عشق از دنیا بروید... وصیت من به همه عاشقان همین چند جمله بود... اخرین خواهش : امشب شب اخرمه مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ...ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم نداره .... دارم میرم عزیزترین نذار بمونه زیر پا ... این اخرین خواهشمه ! قلبمو......بردار از زمین ! ........
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط سارا
|
