به قول پائولو : تحقق بخشبدن به افسانه های شخصی وظبفه هر انسانی ست . می گن هر وقت ارزوبی بکنی همه کبهان همدست می شن تا بتونی به ارزوت برسی ! من دارم مبرم که همه ارزوهام رو تحقق ببخشم برای همبشه از امروز دور اسمت رو خط کشبدم با همه خوبی هات ازت دل بربدم ( بدون شرح ) اونابی که فکر می کنند من دبووونه شدم می تونند همراهبم کنند ... من دارم همه سعی رو می کنم ! سا سارا دلونسته ای
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط سارا
|

به قول پائولو : تحقق بخشبدن به افسانه های شخصی وظبفه هر انسانی ست . می گن هر وقت ارزوبی بکنی همه کبهان همدست می شن تا بتونی به ارزوت برسی ! من دارم مبرم که همه ارزوهام رو تحقق ببخشم برای همبشه از امروز دور اسمت رو خط کشبدم با همه خوبی هات ازت دل بربدم ( بدون شرح ) اونابی که فکر می کنند من دبووونه شدم می تونند همراهبم کنند ... من دارم همه سعی رو می کنم !
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط سارا
|

تقدیم به داره بارون می باره .... حس میکنم صدای قدمهات رو می شنوم ...حس می کنم که هر لحظه میایی و می ری ! من هستم.. توی تموم اون لحظاتی که فکر می کنی تنهایی..پشت دیوار سرک می کشم ... .... به یاد شب های دخترک گریان به یاد تو به یاد تو به یاد تو و من می دوم . . . تا تو را پیدا کنم " اینو بدون که برای همیشه نقش خاطرت توی دفتر دلم سپید خواهد بود" سارا ــــــــــــــــــــــــــــــــــ از سر دلتنگی !
بهونه ام
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط سارا
|

دوستی می گفت : بی تو مشتی خاک از آن خاطرات رفته ام گفتم : هميشه عادتم بوده يه گوشه بشينم و خاطرات گذشته م رو تك تك ورق بزنم. هميشه دوست دارم وجودي كه مدتهاست پوچه پوچه توي همين ورق پاره هاي بي ارزشي كه گفتي پيدا كنم ! هيچ وقت دوست نداشتم ارزوهام رو خاك كنم و هر وقت دلتنگ مي شم به قول خودت دلم رو باهاش تيممي بدم و پاك پاك بشم ! درست مثه روزاي اولي كه متولد شده بودم .... اما نه !ديگه همه چي برام حكم پايان خط رو داره ! مثه اينكه بايد ياد بگيرم چه جوري بدون تيمم هم پاك پاك باشم ! . . . کابوس هام برگشتند ... کابوسهای دوران کودکیم ! مهم نیست اگه خاطر ه ای بیشتر نیستم ... اونم زندونی یه سری افکار درهم و برهم ! مهم نیست اگه شهرزاد قصه گوم دیگه هر شب قصه هزار و یه شب ش رو برام لالایی نمی کنه ! مهم اینه که هستم ... می مونم ... و شایدم زندگی میکنم.... درمانده ام .... " تقدیرم این چنین بوده " دلنوشته های یه دختر تنها ـــــــــــــــــــــــــــــ سارا
کین ز فردا مانده ها بر من تیمم می کنند
اینجا مانده ام . دور از هر آنچه بودم. از من نخواه که گذشته را ورق بزنم و از میان ورق پاره های دور، خود را جستجو کنم. آلوده ام به آنچه از من نیست و تنگ تر از آنکه فراموش کنم چه کردم با خویش....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط سارا
|

نمی دونم هنوزم دلت باهام هست یا نه ! کاش می دونستم اون وقت میون موندن ورفتن مردد نبودم ! سوختم . . . و سوختن حرف کمی نیست ! سارا ــــــــــــ از سر دلتنگی !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط سارا
|

می نویسم .... می نویسم همه بی تو بودن ها رو می نویسم همه با تو بودن ها رو می نویسم همه ی سهم من از بودن تو شاید . . . شاخه گلی خشک شده توی یه رویای تکراری ! باورم نیست.... "باورم نیست این همه دوری" گفتنی هام کم نیست . . . فکر نمی کنی من و تو حق داشتیم به اندازه ما هم که شده با هم باشیم ! سارا ــــــــــــــــــ از سر دلتنگی !
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط سارا
|
