دلم تنهاست . . .
نمی خواهد شاید از این تنهایی بیرون بیاد اما می نویسم بعد از مدتها ... لازمه نوشتن عاشق بودنه و لازمه تنها بودم دل بی عشق . . . دل تنگم . . . شاید دلتنگ یه گریه و شاید دلتنگ لحظه ای با تمام وجود خندیدن . . . من اینجا هستم ! من هنوز هستم ! قلبم برای کسی نمی تپد ! منم و اندیشه سرگردانیم ! خدایم کجاست ... مگر اینجا و انجا و . . . دل من !
خدایا . . . دلم گرفته از همه زمینت . . . از همه ادم ها . . . از همه احساس ها و هوس های نا به هنجار. . . کاش زمین و اسمان به هم می ریخت و اینجا ابدیت بود و من با همه احساسم تا ابد می نوشتم بدون اینکه خطی سیاه بشه . . .
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط سارا
|
