حس یه مهاجر رو دارم . . . یه مهاجر همیشه یه مهاجره . . . یه مهاجر همیشه غریبه ! یه مهاجر همیشه تنهاست . . . یه مهاجر نمی دونه از کجا اومده و به کجا تعلق داره . . . جسمم دلم همه وجودم با شماست ! اما روحم سرگردون دنیای دیگه ست . . . دیگه بامن از باران از پرواز از گریه حرفی نزنید ! می خوام توام بدونی که یه مهاجر به هیچ کجای این دنیای خاکی وابسته نیست . . . یه مهاجر هیچ وقت تن به اسارت نمی ده ! مهاجر ازاده . . . ازاد ازاد !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط سارا
|
